مسئولیت مورخ بودن

خرید بک لینک

مسئولیت مورخ بودن

به یاد شادروان عبابافها

یکنفس با ما نشستی خانه بوی گُل گرفت                                                  خانهات آباد که این ویرانه بوی گُل گرفت

اولین بار بیست سال پیش در دوره ضمن خدمت دبیران تاریخ کشور در تهران، با شادروان عبابافها نشستم و با ایرادهایی که به نویسندگان کتاب تاریخ معاصر میگرفت به قدرت علمی، درک تاریخی و احساس مسئولیت و جسارتش پی بردم و بعدها این دوستی هرچند دورادور بهوسیله دوست مشترکمان دکتر حسین اینانلو، ادامه یافت و احوالش به من میرسید. یادداشتها و مقالات او را در روزنامهها میخواندم و الگو میگرفتم. همین اتفاقات سبب شد تا برای بزرگداشت او این یادداشت را با عنوان «مسئولیت مورخ بودن» قلمی کرده، از جایگاه جدید صفویان (اصفهان) به پایگاه قدیم ایشان (قزوین) ارسال نمایم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...

بهراستی مورخ کیست و مسئولیت او چیست؟

دانش تاریخ با سایر دانشها تفاوتهای بسیار دارد. از سویی سهل است زیرا گمان عامه چنین است که مجموعهای از محفوظات و قصههاست اما از سویی ممتنع زیرا اصل کار، برداشت صحیح از اطلاعات تاریخی و رخدادها است. برای دستیابی به قدرت استفاده از تاریخ، مورخ علاوه بر ذوق و سلیقه، نیازمند دانشهای فراوانی از فلسفه تا ادبیات و جغرافیا و روانشناسی و جامعهشناسی است و اضافه بر اینها نیاز به هوشمندی و خلاقیت دارد تا بداند که چه میکند. انتزاعی بودن تاریخ گرچه کمی پیچیدهتر از ریاضیات است اما کار به همین ختم نمیشود زیرا بازدهی آن مثل ریاضیات کوتاه مدت نیست. در سنین بلوغ و جوانی که احساس مسئولیت اجتماعی در افراد جدی میشود بازدهی تاریخ هم آغاز میشود. به همین خاطر است افراد در دوران دانشگاهی و بالاتر به یاد تاریخ و معلمان تاریخ میافتند. اشتباه رایج در مورد معلمان تاریخ این است که معمولاً آنها را انبانی از اطلاعات میدانند که هرچه بیشتر بداند مثلاً خوبتر است. نمیتوان منکر این موضوع بود اما درواقع این یکروی سکه است و روی دوم آن فهم تاریخ و قدرت استفاده از این دادهها و متون تاریخی و گفتگو با متون برای استفاده در شرایط کنونی است. گادامر، «فهم» را، یک رخداد یا واقعه میخواند. او معتقد است مفسر، برای حل مسائل امروزین خود به پرسشگری از متن میپردازد و متن را به سخن درمیآورد. حاصل این گفتگو، گشودگی متن بهسوی مفسر و گشودگی مفسر بهسوی متن است و پایان آن امتزاج افقها و ارتقای مفسر به فهم و افقی گستردهتر. ازاینرو تشخیص شرایط افق زمانی موجود لازمهی ارتباط با متن برای امتزاج افقها است. درک صحیح تاریخ نیازمند آشنایی با فلسفه تاریخ و درک مسئولیت مورخ بودن است. مسئولیت مورخ بودن در دورههای مختلف تغییر میکند ولی از حوزه کلی عبرت خارج نمیشود. مسئله مهم این است که مورخ درک کند با چه ذهنیتی به متن و واقعه تاریخی نگاه میکند. مشخص است این حرف کروچه که گفته بود «همهی تاریخ، تاریخ معاصر است»، آویزه گوش ماست و میدانیم مورخ معمولاً از دیدگاه زمان خود به تاریخ نگاه میکند اما تشخیص این دیدگاه اهمیت فراوان دارد که این دیدگاه زمانه آلوده به پیشفرضهای مذهبی یا قومی نباشد. البته این امر به معنی آنهم نیست که تاریخنویس مواد تاریخ گذشته را با مضمون مفاهیم دوران جدید توضیح میدهد، بلکه مراد آن است که معنای بسیاری از وقایع تاریخی و بهویژه پدیدار شدن صورتهای نوی آگاهی را جز در جریان دگرگونیهای تاریخی نمیتوان فهمید و توضیح داد. تفاوت تاریخ با سایر دانشها آن است که در تاریخ معمولاً مخاطب از مورخ انتظار دارد آن را بگوید که مخاطب میپسندند نه آنکه رخداده است درحالیکه در سایر حوزهها این موضوع یا بسیار کم است یا اصلاً وجود ندارد. این به معنی دخالت پیشفرضهای مخاطب در گوینده است و اگر مورخ بادانش و جسارت خود در برابر این مسئله ایستاد و یا مخاطب را قانع کرد آنوقت کار درست انجامشده است.

هر مورخی یک حوزه کاری را برای خودش برمیگزیند تا به شکل تخصصی آن دوره یا حوزه را تحقیق کند و در آن وصف و ثبت وجوه گوناگون حیات انسان و دستاوردهای او در عرصه سیاست و اجتماع به شکل حرفهایتر انجام میشود. جامعه شناسان معتقدند حوادث نزدیک به واقعه بیشترین تأثیر را در ایجاد آن واقعه دارند و برای ریشهیابی شرایط اجتماعی یک ملت بهترین راه مطالعه و نقد تاریخ معاصر آن است. تاریخ معاصر بهعنوان نزدیکترین تاریخ آنقدر اهمیت دارد که حکومتها میکوشند آن را بهتمامی افراد بیاموزانند تا افکار عمومی را به طریقه دلخواه خود شکل دهند. تلاش مورخان برای دستیابی به حقیقت تاریخ معاصر و تبیین صحیح آن مسئولیت مهمی است که به لحاظ شرایط سیاسی اهمیت فوقالعاده دارد. در این شرایط مورخ باید به کلیدواژههای خاصی که در شکلگیری تاریخ معاصر مؤثر است بهخوبی مسلط باشد تا آن را بهخوبی منتقل کند بنابراین قرار نیست مورخ انبوهی از دادهها را به فراگیر و مخاطب منتقل کند بلکه باید جرقهای ایجاد کند از باب حکمت و تعقل تا فرد را متوجه جایگاه و مسئولیت خود کند. لذا مسئولیت مورخ بودن این است که نسلی را که مسئول باشد نسبت به همهچیز از اخلاق و سیاست تا طبیعت، تربیت کند. مورخ باید آتشی در خرمن ایجاد کند که فرد را روشن کند و مسیر را پیدا کند. آنکس که مسیر را یافت خودش به دنبال کار میرود. اینها همه با صداقت و امانتداری به دست میآید چون اولین شرط مورخ بودن جلب اعتماد مخاطب است و این با لفّاظی به دست نمیآید بلکه درگرو صداقت و دانش و هوشمندی مورخ است. شاید از همین جهت گفتهاند که: «سخنی که از دل برمیآید بر دل مینشیند» و مخاطب را برای همیشه به دنبال شما میکشاند. این ازخودگذشتگی میخواهد زیرا معلم تاریخ درد را تشخیص داده و برای درمان باید خود را فدای جمع کند. من در این بخش با این سخن ذکاءالملک فروغی در کتاب یادداشتهای کنفرانس صلح پاریس موافقم که گفت: «... ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثری مترتب شود. وجود داشتن ایران بر وجود افکار عامه است. وجود افکار عامه بسته به این است که جماعتی -ولو قلیل - از روی بیغرضی در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند اما از بس گفتم زبان فرسود..

 علاوه بر آنکه معلم تاریخ باید نسبت به دانش خود باورمند باشد و آن را به عمق جان درک کرده باشد، هنرمندی معلم در گفتن و ارائه هم شرطی است که برای مخاطب خاطره ساز میشود. مخاطب ما اینها را با ظرافت دنبال میکند و حس گوینده را از میان کلمات و بیان و زبان بدن او تشخیص میدهد. ازاینرو است که وظیفه معلم تاریخ زیاد میشود و ازنظر این بنده معلم تاریخ بودن سختترین کار در دنیاست. این معلم تاریخ است که باید بهخوبی تشخیص بدهد که بر لبه تیغ حرکت میکند و باید بهدوراز احساسات خاص و بهدوراز همسویی با جریانات سیاسی، خالصانه  و هنرمندانه حرف خودش را بگوید. بدون شک عمده مشکلات مملکت از بیتوجهی به عقبه تاریخی و درس نگرفتن از گذشته است و بخشی از این ناآگاهی عمومی را باید به گردن معلمان تاریخ انداخت که برخی از ایشان بیتوجهی حکومت به این درس را بهانهای برای بیتوجهی خودشان به تاریخ میدانند و همسو با شرایط موجود در تحقیر این درس شریک میشوند. معلم تاریخی که بعد از درس دادن، زخمی در ذهن مخاطب خود ایجاد کرده و مخاطب را تشنهتر نموده و برای او انبوهی از سؤالات ایجاد کرده است، کار خود را درست انجام داده است. این را میتوان از مخاطبانی که بعدا سراغ معلم تاریخ خود را میگیرند فهمید. من همواره برای معلم تاریخ این سه خصوصیت را واجب می دانم که دانش فراوان، هنرمندی در بیان و اقتدار در رفتارداشته باشد. این معلم را میتوان معلم اثرگذار خواند که همواره جاوید  و جاری است. سخن آخر اینکه ارزش معلم تاریخ را باید از تعداد افرادی که بعد از سالها سراغ او را میگیرند تشخیص داد.  هرکدام از ما، در این آزمون چه نمرهای میآوریم؟ وجدان قاضی خوبی است.

شنیدم و دیدم عبابافها در این سالهای اخیر در سکوت بیشتری بود و مثل آشنایان به تاریخ، هرروز بُغض خود فرومیخورد و بیگمان این بغض در کسالتش مؤثر بود. به گمانم نغمهاش را خوب خواند و خواهیم دید کدام نغمه را مردم به یاد میسپارند! بههرروی،  از این ناهمواری گیتی و دست طبیعت، گریز نیست. روانش شاد و مأوایش مینو.

چو نوشیدیم از آن جام گوارا               تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

بیست و نهم اردی بهشت ماه هزار و چهارصد و یک شمسی. اصفهان ،محمدحسین فروغی

 

 

ویستاباد...

ما را در سایت ویستاباد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: شنبه 16 مهر 1401 ساعت: 5:57

صفحه بندی