در نشریه دانشجویی ارغنون منتشر کردم
گویا آندره مالرو در کتاب ضد خاطرات خود گفته است «زندگی ارزش هیچچیز را ندارد ولی هیچچیز هم ارزش زندگی را ندارد» من نمیخواهم این گفته را با نظام ارزشی خودمان مقایسه کنم اما در همین وزن به نظرم میآید بگویم تاریخ دانش خوشایندی نیست اما از تاریخ خوشایندتر هم نیست. خود من به «تاریخ» میگویم «بیرحم مهربان». بیرحمی این موجود دوپای «خلیفه الرحمن» در آن بسیار زیاد است اما پندهایی هم در درون خود دارد که از ریشسفید قبیله هم بهتر راهنماییات میکند. یکی از مشکلات و ناخوشایندیهای این تاریخ در آن است که هر کس دوست دارد تعبیر خودش و خط فکریاش را از آن بشنود درحالیکه تاریخ حقیقی بدهکار هیچکس نیست و استقلال خودش را به فضاهای سیاسی و احساسی نمیفروشد. در یکی از شمارههای پیشین با حقیقت کورش آشنا شدیم و نمونه دیگرش همین ابوالحسن بنیصدر است که امروز با آن آشناتر میشویم.
ابوالحسن بنیصدر متولد 1312 همدان است. ظاهراً همین سال است که عارف قزوینی شاعر تصنیفساز و موسیقیدان مشروطه در همدان تسلیم مرگ شده بود و حاج سید نصرالله بنیصدر معروف به صدرالعلما بر جنازه عارف نماز خوانده بود. این نمازخواندن خیلی هم مهم بود زیرا به جهت شهرت کفر عارف، کسی حاضر نبود بر جنازه عارف نماز بخواند که این سیدنصرالله بنیصدر تسامح ورزیده نماز خواند. پدر بنیصدر که شاگرد میرزای نائینی هم بوده است، میانه خوبی با پهلویها نداشت و اتفاقاً ارتباطات مناسبی با امام خمینی داشته است. ابوالحسن در این خانواده پرورش یافت. کودکی و نوجوانی را در همان همدان گذراند و برای دانشگاه به تهران آمد. همهجا گفتهاند او در دانشگاه تهران حقوق و اقتصاد خواند و برای مدتی هم در یک موسسه کار کرد اما چون گرایشهای ملی داشت چند بار هم دستگیر شد اما در فضای باز سالهای 39 تا 43 او فرصتی یافت تا خودش را معرفی کند و به همین دلیل هم احسان نراقی بنیصدر را با حسن حبیبی و چند نفر دیگر به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنند.
بنیصدر در سوربن اقتصاد خواند و در مدت تحصیل کار دیگری هم نکرد. شاید به همین دلیل در همان سوربن مشغول به تدریس شد و با انجمنهای دانشجویی خارج از کشور همکاری میکرد. او را در آن زمان بهعنوان یک ناسیونالیست مسلمان میشناختند و در همین راستا هم در جلساتی شرکت داشت و سخنرانیها مینمود. در پاریس او را منسوب به ملیگراها میدانستند اما با ورود امام به پاریس در مهر 1357 به استقبال امام در فرودگاه رفت و تا ورودش به ایران همراه امام بود. در ایران ابتدا به عضویت شورای انقلاب در آمد ولی تا گذشت حدود شش ماه در دولت موقت بازرگان مسئولیتی نپذیرفت و پسازآن در وزارت اقتصاد مشغول شد. در حادثه تصرف سفارت آمریکا همپای دولت بازرگان با اقدام دانشجویان مخالف بود. در انتخابات ریاست جمهوری اول رقیب حسن حبیبی و مدنی و دیگران بود اما با پشتیبانی روحانیت مبارز رأی اول را با اختلاف زیاد به دست آورد و در روزهای سالگرد انقلاب ریاستجمهور ایران شد. دوران ریاست جمهوری او به یک سال و نیم هم نکشید. از 15 بهمن 1358 تا 30 خرداد 1360 بنیصدر رییسجمهور اسلامی ایران بود و همزمان فرماندهی کل قوا هم توسط امام به او تفویض شد.
دوران ریاست جمهوری بنیصدر پرحادثهترین دورههای تاریخ ایران بهحساب میآید. از سویی جدال گروههای رقیب برای تصاحب انقلاب مرکز را آشفته کرده بود و از سویی تلاشهایی در مرزها برای تجزیه صورت میگرفت و اینهمه انقلاب نوپا را با بیثباتی روبرو کرده بود. هفت ماه و نیم از ریاست بنیصدر نگذشته بود که تهاجم صدام هم بر مشکلات کردستان و ترکمنصحرا و نواحی دیگر اضافه شد. بنیصدر در همان آغاز با نیروهای تندرو خط امام مشکل داشت و میخواست دایره قدرت آنها را کم کند. اوج جدال بنیصدر در این خصوص در ماجرای انتخاب نخستوزیر و وزیران او نمایان شد. نیروهای خط امام بر نخستوزیری رجایی و آزادی او در انتخاب وزیران اصرار داشتند ولی بنیصدر برنمیتافت. الآن دقیقاً همان زمانی بود که انقلاب شناسها به آن میگویند «انقلاب فرزندان خود را میخورد»؛ گروههایی که رأی نیاورده بودند تلاش داشتند تا جای پای خود را حفظ کنند و در این مسیر از اختلال و اخلال دریغ نمیکردند و نیروهای حاکم هم برای حفظ امنیت حذف اخلالگر و رقیب را راهبرد خود میدانستند.
بنیصدر در این اوضاع آشفته راهبرد ویژهای را انتخاب کرده بود. او میکوشید تا به نیروهای خط امام راه ندهد و حتی در کار جنگ هم با ایشان راه نمیآمد اما در مقابل با نیروهای رقیب خط امام بهویژه مجاهدین خلق چراغ سبز نشان داد تا شاید بتواند تعادلی برقرار کند. این در حالی بود که پیش از آن با نیروهای چپ کنار نمیآمد. او میخواست با مجاهدین خلق همراهی کند تا در سطح افکار عمومی پیشرو باشد. سخنرانی 14 اسفند 1359 بنیصدر در سیزدهماهگی ریاستجمهوریاش و ماه ششم جنگ اختلال کلی در مناسبات حاکم ایجاد کرد. او برای رهبری و ولایتفقیه خطونشان کشید و به مراجع دهنکجی نمود درعینحال تحسین مجاهدین خلق را نیز هر دم میگرفت. بنیصدر با تشکیل گارد ریاست جمهوری برای حفاظت از خود هم متوجه خطر بود و هم خط خود را از نیروهای انقلابی بهکلی جدا کرد. او تا سه ماه بعدازآن هم «کژدار و مریز» ریاست داشت اما هرروز میانهاش با انقلابیون بیشتر به هم میخورد. احتمالاً آخرین دیدار بنیصدر با امام به 16 خرداد 1360 بازمیگردد و در اواخر آن ماه از فرماندهی کل قوا عزل شد و مجلس هم رأی به عدمکفایت او داد. بنیصدر ازآنپس مخفی شد تا اینکه در مرداد همان سال با مسعود رجوی به فرانسه گریخت و تا زمانی که مجاهدین خلق به عراق نیامده بودند هم با مجاهدین خلق مرتبط بود. او ازآنپس تحت حفاظت پلیس فرانسه در حالت پناهندگی زندگی میکند.
به نظر میرسد علاقه بنیصدر به اسلام در حد کلیات بوده و رعایت حدود شرعیات ظاهراً برای او معنا نداشته است. دیدار بدون حجاب همسر بنیصدر با رفسنجانی و نیز افکار او در نوشتههای او و رفتارش در فرانسه شواهد این مدعاست. باآنکه تخصص اصلی او در اقتصاد بوده اما کتب تألیفی بنیصدر هم از آشفتگی در عناوین برخوردار است. اقتصاد توحیدی، سیر اندیشه سیاسی، نفت و توسعه، رابطه مادیت و معنویت، روش تحقیق، تحول سیاست آمریکا در ایران، زن و زناشویی، حقوق انسان در قران و ارکان دموکراسی از عناوین کتب تألیفی او بهحساب میآیند. در خصوص خیانتکار بودن یا نبودن او میان نیروهای منتقد بنیصدر در روزگار حاضر اختلاف وجود دارد. عمدهی منتقدان بنیصدر از قدرتطلبی و نفسپرستی او شکایت دارند و معتقدند آن جمله که امام در روز تنفیذش گفته بود که «حب الدنیا رأس کل خطیئه» بسیار بهجا بوده است زیرا همهی اختلافات او با نیروهای خط امام ذیل این مقوله بهحساب میآید. منتقدان بنیصدر کوتاهی او در اطاعت از امام و همراهی نکردن با نیروهای خط امام در سپاه را دران زمان ضایعهای برای پیشبرد اهداف انقلاب میدانند و معتقدند اگر این اختلالات نبود مشکلات کمتر میشد. البته بنیصدر در دوران پناهندگیاش تاکنون از هرگونه دشمنی و شهادت علیه جمهوری اسلامی کوتاهی نکرده و گفته است آنچه را گفته است!
ویستاباد...
ما را در سایت ویستاباد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119