برای من که شاید بهگزاف خود را جزو مورخان میخوانم؛ نام بلخ با نام زرتشت، خاندان برمکی، رابعه بلخی، ابنسینا، ناصرخسرو، مولانا، شهید بلخی، انوری، دقیقی، ابوشکور بلخی، ابراهیم ادهم و بزرگان دیگری گرهخورده است که در دوران طلایی پیش از مغول از خوان نعمت تمدن و فرهنگ بلخ بهرهمند بودهاند و به شهرت رسیدهاند. شهر بلخ در قلب خراسان بزرگ و در شمال غربی کابل بزرگترین شهر خراسان و پایگاه تجارت و زیارت و سیاست آن به شمار میرفته است. این شهر با ارتفاع کمتر از 400 متر از سطح دریا در دامنه شمالیرشته کوه هندوکش است که رودخانه ای از چشمه شفا از شکاف این رشته کوه گذشته و دشت وسیعی را سیراب میکند که مرکز آن شهر بلخ است. هرچند این رودخانه به دوازده شعبه تقسیم و دشت عظیم بلخ را سیراب میکند اما بخش بزرگی از ارزش بلخ به خاطر چهارراه تجارتی بودن آن است که دروازه هندوستان و چین و ایران به شمار میرفت. تحقیقات باستانشناسی امروزی نشان میدهد قلعه ششضلعی و مخروبه بلخ بیش از دو هزار و پانصد سال قدمت دارد. در این شهر تجارتی که بارکده هند و چین برای ایران به شمار میرفت یهودیان، هندویان، چینیان و ایرانیان زندگی میکردند و منابع از دروازهای به نام دروازه یهودیان در آن نامبردهاند ازاینجهت بلخ را شهر دروازهها و تلاقی فرهنگها هم خواندهاند.
این بلخ همان باکتریا در کتیبه بیستون است که با نام شهریاری به نام گشتاسب گرهخورده و همان شهری است که زرتشت پیامبر در آن در پناه گشتاسپ به سر برد و دستورات خود را به مردم رسانید. ظاهراً زرتشت در بلخ سروی کاشت که در دورههای بعد برای مردم مقدس بود و قبل از سرو کاشمر ازمیانرفته است. باخبریم که بلخ در دوران ساسانی اقامتگاه مرزبان خراسان بوده است. نام بلخ بیش از پنجاه بار در شاهنامه بهکاررفته و ازاینجهت جزء سه شهر پر گفتگو در شاهنامه بهحساب میآید. فردوسی در اشعار خود به موقعیت بلخ اشاره خوبی دارد:
به بلخ گزین شد بدان نوبهار / که یزدانپرستان آن روزگار
مرآن خانه را داشتندی چنان / که مر مکه را تازیان این زمان
معبد نوبهار بلخ که مهمترین معبد زرتشتیان در خراسان بزرگ بوده است هرساله در نوروز موردتوجه بود و مردم در مراسم بالا بردن پرچم نوروزی آن شرکت میکردند. بالا بردان پرچم و تعویض پرچم و امثال آن ازجمله مراسمی است که آغاز مراسمی را نشان میدهد و در سنتهای اسلامی هم در تعویض پرده کعبه و تعویض پرچم گنید و بالا بردن پرچم عزای حسینی (ع) نمونههایی دارد.
شهر بلخ را قتیبه در دوران عثمان گشود و گرچه در دوران اموی رو به ضعف رفت اما در دوران عباسی اقتدار خود را بازیافت و از آن میان خاندان برمکی که از بزرگان شهر و صاحبان موقعیت در معبد نوبهار بودند در دربار عباسی مدیریتی کردند که در پیشبرد عباسیان تأثیر بسزایی داشت. بلخ بهسرعت جایگاه خود را ترمیم کرد و بهعنوان مرکز حکمت و دانش درآمد چنانکه ناصرخسرو هم اشاره دارد:
حکمت را خانه بود بلخ و کنون / خانهاش ویران ز بخت وارون شد
به نظرم میآید این وارونگی بخت بلخ با حملات سلطان محمود به هند و تلاطم اقتصادی آن مربوط باشد زیرا بلخ بعد از بر دار کردن حسنک وزیر روی خوش ندید و پسازآن دیگر بلخ شهر دین، تجارت و علم نبود بلکه صوفی گری، دنیا گریزی، خرافه باوری و خرافه پروری و بهتبع آن ریاکاری و فساد که شاید از ملزومات این تفکر بود رونق گرفت. شاید ضربالمثل «گنه کرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن مسگری» حکایت از این فساد باشد. ابوعبدالله واعظ بلخی، مؤلف کتاب فضایل بلخ در 610 هجری، شاید برای ایجاد وحدت اجتماعی اقدام به نوشتن کتاب میکند و البته در آن از فساد و ریا گلایهها دارد. کتاب فضایل بلخ خیلی خواندنی است. واعظ بلخی فضایل بلخ را به فضایل منصوصه و مخصوصه تقسیم میکند. او در فضایل منصوصه به آیات و روایات در مورد بلخ اشاره میکند و حدود هفتاد حدیث در فضیلت این شهر از زبان پیامبر خدا نقل میکند و حتی مینویسد زبان اهل بهشت زبان اهل بلخ است و در بخش فضایل مخصوصه هم از قبه الاسلام بودن، مجتمع الخلایق بودن، جمعیت فراوان، مرکز قوافل و تجارت و راهها و نیز آب فراوان آن گفته است. او از حمامها، مدارس و دروازههای شهر و رونق آن در گذشته سخن گفته است اما به نظر میرسد دیر گفت زیرا کمتر از ده سال بعد، این شهر زیر سم اسبان مغول غارت و ویران میشود و به قول جوینی«چنان کشتاری شد که مدتها وحوش از لحوم ایشان خوش عیشی میراندند» و البته در پی آن گرفتار گسست اجتماعی و نسلی هم میشود. هفتادسال بعد حسین بلخی این کتاب را به فارسی ترجمه کرد تا برای توده مردم شهر خواندنی باشد ولی افسوس که بسیار دیر شده بود و بلخ هرگز به گذشته خود برنگشت تا جایی که بعداً زبان اهل شهر هم ترکی شده و همین امر در آغاز قرن بیستم دستاویزی برای پان ترکها شد تا مولانا و ابنسینا را هم ترک بخوانند!
قصه وارونگی بخت بلخ از نفرین مادر حسنک به ریاکاران آغاز ولی بخش مهم ماجرا تداوم حفظ قداست بلخ که منشأ آن خواب بزرگان بود، در دهی به نام خواجه خیران (مزار شریف کنونی) در فاصله کمی بیش از دو فرسنگی بلخ است. در تاریخچه مزار شریف آمده است که در سال 530 هجری چهارصد تن از بزرگان و علما و سادات پیامبر خدا را در خواب دیدند که به ایشان گفته بود قبر پسرعمویم علی بن ابیطالب در خواجه خیران است. از آن زمان خواجه خیران با این قبر کمی موردتوجه واقع شد ولی بنا به نوشته کتاب الاشارات الی معرفه زیارات، کسی به آن توجه نداشت. بر اساس گزارش میرخواند در حبیب السیر در زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا که عنایت او به شیعه مشخص است، میرزا بایقرا برادر سلطان حاکم بلخ بود. میرزا بایقرا در سال 885 هجری دستور داد تا قبر موجود در خواجه خیران را باز کنند و در آن به لوحی سفید دستیافت که روی آن نوشتهشده بود: «هذا قبر اسدالله الغالب اخ رسولالله». البته صاحب الذریعه در جلد دوم کتاب خود به نسخهای اشاره میکند که این مزار را قبر یکی از نوادگان حضرت علی میخواند و بهاشتباه عوام اشاره دارد اما عوام معتقدند در همان شب که امام علی را مخفیانه برای دفن میبردند ملائکه او را به اینجا آوردهاند. بههرروی از این زمان خواجه خیران به مزار شریف تبدیل و رونقی یافت تا جایی که بلخ و آیینهای آن را در خود هضم نمود و حالا نزدیک به نیم میلیون نفر جمعیت دارد. هماکنون مراسم بالا بردن پرچم نوروز مزار و بسیاری از آیینهای زیارت معابد بلخ در مزار باقی است و بلخ با جمعیت کنونی حدود دوازده هزار نفر در کنار آن بهکلی از رونق افتاد.
از اینجاست که شاعر میگوید:
این نگر آن حکم باشگونه ی بلخ است
آری بلخ است روستای سپاهان
محمدحسین فروغی
ویستاباد...
ما را در سایت ویستاباد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104