حقیقتِ کورش

خرید بک لینک


کورش نه دشمن است و نه قابل پرستش

سالها پیش کتاب پارهای را که یکی از دانشجو معلمان قدیمی از کتابهای قراضه و اسقاطی کتابخانه مدرسهشان پیداکرده بود، به دستم رسید که شاید فقط نصفه و یا بخشی از اول کتاب بود. نام کتاب و نویسنده و شناسنامه کتاب را هم داشت. نامش این بود: «کورش، دروغین و جنایتکار» نوشته: آیتالله خلخالی. خلخالی همان دادستان معروف اوایل انقلاب بود که در سال 1355 با احساسات تمام برای مقابله با جنبش باستانگرایی پهلویها دست به چنین اقدامی زده بود. دستپاچه بودن و احساسی بودن و ناشی گری نویسنده را از همان نام کتاب هم میشد تشخیص داد. «کورش دروغین و جنایتکار». یکی هم نبوده تا بپرسد اگر دروغین است کجا میتواند جنایتکار باشد؟ امروزه هم همچنان است. گروهی کورش را میپرستند و گروهی با او مخالفاند از مخالفان گروهی پان ترک هستند که کورش را برنمیتابند و گروهی دیگر احساسی. یادم هست وقتی رییسجمهور احمدینژاد در بازدید از تخت جمشید از دروازه ملل خارج میشد خبرنگاری از او پرسید: آقای رییسجمهور چه احساسی دارید و او هم پاسخ داد: «اسلام پیروز است» کاری ندارم که از آن سال تابهحال به ارتباط این دو موضوع فکر میکنم اما بهخوبی میدانم کسانی هم هستند در این میانه که کورش را نمیشناسند اما از سر مخالفت با گروهی دیگر خود را دوست کورش قلمداد میکنند و بهقولمعروف دوستیشان نه از حب علی بلکه از بغض معاویه است. صدالبته در این میان یهودیان هم کورش را دوستدار خود و آزادکننده یهودیان از بابل میدانند و برخی از ایرانیان نیز به همین جهت کورش را ساخته یهود و مرتبط با چشم معروف فراماسونی میدانند... شاید به همین دلایل است که میتوانیم بگوییم کورش ازجمله شخصیتهای خاص در جهان است که تا حدود زیادی عجیبوغریب است و نگاههای مردمان به او در دورههای مختلف تابع نگاههای سیاسی، قومی و دینی شده است. سؤال اصلی که ذهن دانشجوی پرسشگر را مشغول میکند این است که حقیقت کورش چیست؟

کورش کبیر همان کورش دوم شاه هخامنشی است که در فاصله سالهای 559 پیش از میلاد تا 530 پیش از میلاد پادشاهی خود را از حوالی خوزستان امروزی به فارس، همدان، خراسان، آسیای صغیر و عراق کنونی گسترش داد و خود را شاه هخامنشی نامید. کتیبهای در کاخهای پاسارگاد از کورش به سه زبان ایلامی، بابلی و پارسی به دست است که در آن نوشته «منم کورش شاه هخامنشی» در کتاب «فرمانهای شاهان هخامنشی» که «نارمن شارپ» آن را نوشته است، کتیبهای دیگر به نام کورش نیست و البته همین هم کمک میکند تا این شاه هخامنشی برای ما جادویی شود. داستان مرگ و یا کشته شدن کورش هم از موارد ناشناخته و تاریک تاریخ است. زرینکوب در تاریخ ایران پیش از اسلام سه روایت را برای مرگ این شاه ذکر کرده است که ترکان قتل او به دست ملکه ترکها را درستتر میدانند و ایرانیان هم آن را نمیپذیرند؛ و هم این هم این شاه را رازآلودتر میکند. داستان مهربانی کورش با یهودیان به همراهی استوانه معروف کورش که در آن فرمان آزادی ملل را صادر کرده است را اگر کنار مملکت پایداری که پس از او به خوشنامی و پایداری باقی ماند بگذاریم میتوانیم باور کنیم این کورش مرد مدیر و مدبری بوده است که سه خبر با یک نتیجه از او باقیمانده است. وقتی ابوالکلام آزاد هندی درباره کورش کتابی نوشت و نام آن مصلح قرانی یعنی «ذوالقرنین» را بر او گذاشت علامه طباطبایی هم در تفسیر المیزان حدسهای قدیم در مورد ذوالقرنین را زیر سؤال برد و گفت مردی با این عدالت نمیتواند اسکندر خونریز و یا اشخاص دیگری مانند او باشند و احتمال داد که کورش همان ذوالقرنین قران است. داستان کورش به همینجا ختم نمیشود. برخی که با تاریخ آشنا نیستند عوامانه میگویند این شاه «کورش» ساخته یهودیان است و اگر نیست چرا در هیچیک از منابع اسلامی و عربی از کورش نامی برده نشده است. اینها اشتباه میکنند. حمزه اصفهانی در تاریخ پیامبران و شاهان، طبری در الرسل و الملوک، مسعودی، سمعانی، بیرونی و برخی مورخان دیگر از او نامبردهاند. کورش همان سایروس یا سیروس است که در اروپا میگویند.

جنگ ناآگاهانهی هفتادودوملت را دربارهی کورش درواقع همان دفاع هر فرقه از خود و کنار گذاشتن حقیقت است. آنها درواقع کورش را به کنار گذاشته و از خودشان دفاع میکنند. کورش حقیقتی است در پهنهی تاریخ که با خوشنامی و عدالت زندگی کرد و نام نیک خود را بجا گذاشت اما آن کورشی که ما ناشناخته سنگ او را به سینه بزنیم و بغض خود را به دیگران نشان بدهیم نیست. کورش حقیقتی ست که عظیمترین امپراتوری تاریخ بشر را پایهگذاری کرد و همهی اقوام با را حفظ حقوق خودشان شناخت نه آنکه چون از ما نیست و یا نام پارسی بر او هست او را به دور بیندازیم یا بهعکس فقط به دلیل نام پارسیاش برای او سینهچاک شویم. کورش مصلحی از مصلحان قرانی است که علامه طباطبایی او را همان ذوالقرنین میخواند نه آنکه ما ساخته یهودش بدانیم. سخن آخر اینکه کورش چون عدالت را رعایت کرد و محبوب خلق شد بندهی خوب خدا هم بود و نه آنکه امروز برای ما قابلپرستش باشد.
بقول فردوسی
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی

ویستاباد...

ما را در سایت ویستاباد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:04

صفحه بندی